تبليغاتX
کویر
از محل دبیر خانه هفتمین جشنواره نشریات دانشجویی کشور که قراره مهر ماه به میزبانی دانشگاه مازندران انجام بشه با سردبیر نشریه تماس گرفتن و گفتن:

کیفیت آثار ارسالی شما به قدری بالاست که در ما   ظن مثبت به وجود آورده و  احساس میکنیم این آثار فوق دانشجویی هستن .

بنابر این گواهی اشتغال به تحصیل  تحریریه  در زمان خلق اثر را برامون بفرستید !!!

در غیر این صورت از شرکت دادن شما در بخش مسابقه معذوریم.

 

قضاوت با شما !!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:32 توسط کویر |

 

دیالوگ دیواری!!!! باطوم،سنگ،مسلسل

گند تسامح در چرک تساهل!

گفتمانی از جنس گلوله!(خنده ام می گیرد،ریسه برو!!!تو هم ریسه رسیه!!!)

مواد اولیه ی غذای امروز:

قُلپ قُلپ معجون اشک و خون-شراوه شراوه درد-یک عالمه استفراغ با معده ی خالی!-تف و چرک سینوس های متورم-آه، آخ ،وای، هوار ،جیغ، داد و بی داد همیشگی-سیزده عدد دیازپام روکش دار!،سنگ،بلوک سیمانی،"اشرف بی شرف=جانوری به نام آدم!"(۱)و......آری،درست حدس زدی!یک دخترک از جنس شیشه!یاوونمی دانم...فقط می دان یک دختر....یا دخترک....

حالا بفرما:دلمه ی آسفالت با بوی باطوم و طعم کله پاچه ی عدالت!(همراه با فیلمی مهیج و سراسر اکشن برای جوانان ایران زمین و انسانهای کره ی سگی!)

نه توهم نیست،رئالیسم خشن باورهاست،در اعتقادات سربی

جایی که دخترک(نه دخترک کبیریت فروش را نمی گویم!او که کبریتها سرمایش را به رویای تابستان گره زدند!)

دخترک همین طرفی!!!...کر کره ی چشمانت را بالا ببری

 زیر پایت،دندانهای قرمزش را میبینی!

صُمٌ،بُکمٌ،عُمیٌ،فَهُم...

از این "فهم ها"زیاد است.(خدا یا،می خواهم که دیگر نگویی نمی فهمند،نه تو نمی دانی ،تو را هم شستشوی مغزی می دهند،مغزت را کله پاچه میکنند،می گویی نه!جرئت داری گوشهایت را کمی پایین تر بیاور!!!!اگر جرئت داری پایت را بر زمین بگذار،آری همین زمین این طرفی!!!!..اگر جرئت داری .....امتحان کن!!!...)

گوشهایت را گُه عنکبوتهای بی خیالیت به گند کشانده است.

دستهایت را گچ گرفته اند.

دهانت مدام "... س شعر "بلغور میکند!!!

تف به پیشانیت!رد کدام نماز نافله و غافله !را بر آن داغ زده ای!..(نه! نترس !بهشت با حوریان باکره اش پیشکش یک رکعت غافله ی نا هارت!!!!)

هنوز صدای التماسها و گریه های آسمان خراشیده در کله ام روزی سیزده بار ،دنگ-دنگ-دنگ

دارم کر می شوم.

یخ قطبی دل سگ خورده ات ،کی به التماس آخرین نگاهش،می خواهد تکانی بخورد؟

بگیر ،بمیر!به سنگ باور های پوسیده ات،تو که اهل ریسک نیستی!بمان در مرداب روز مرگی ات(نه نترس،بهشت با تمام حوریان باکره اش،پیشکش غافله ی شامت!)

به رینگ شیطان ،در لمس انگشتانت،بوی پسماند "هایلا"و "هات داگ"و ...

..توالت افکارت را سیفونی بکش

وگرنه ،این تو ،این جهنم .........بفرما.....ابلیسانه دندان قروچه می کنم.!!!!....بفرما،حوریان همگی اینجایند.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 1:15 توسط کویر |

جلسه شروع شده است،تصميمات جدي مملكتي اينجا متولد مي شوند و جدي تر تصويب مي گردند و خيلي خيلي جدي تر اجرا مي شوند!!!

 

آقايان و (نمي دانم ،خانم ها هم مجوز راي در تصميم دارند يا نه!!!؟؟؟)همه كه شكراٌ جذيلاٌ!هستند.

آن كه آن بالا نشسته است بادي به غبغب مي اندازد و دستي به صورت خوره زده اش ميكشد!و در اين حين تصميم يك را خيلي جديانه!!!مي گيرد:هر چه هست ،حق ماست،شوخي بي شوخي !خيلي هم جدي جدي جدي.!

 

حاضران در جلسه از خودشان اصوات عجيب غريبي در هوا وِل مي كنند، تا جايي كه معلوم است نشانه ي تاييد بي چون و چراي تصميم يك مي باشد.!

چند پياله و فنجان و چند سيخ جيگركي هم بين اعضا پخش مي شود!

ظهر داغ يك روز تابستان است،ولي كولر هاي ديواري پر گاز!!!كتها و رداهاي آقايان را كه در ابتدا روي ميز پهن كرده بودندا ،به تن مباركشان بر مي گرداند!!!

 

تصميم دوم بلافاصله گرفته و خوانده مي شودو آن كه آن بالا نشسته است بي درنگ يك مشت محكم بر ميز مي كوبد كه،آقايان ما الان در مرحله اي هستيم كه هر چه كه هست حق ماست!

حضار كه ترسشان را پشت هزار من ريش و قيچي در دست آن بالايي است!!!!(قايم كرده اند!!!)با همان اصوات عجيب و غريب در سه مرحله تصميم دو را تصويب مي كنند.!

تصميم سوم در حال خوردن سيخهاي جيگر ! و ناهاري با سالادهاي الوان و رنگا رنگ،با اكثريتِ يك رأي گنده تصويب مي شود!!!

......................

دانه هاي سندلوسِ تسبيح،بي امان  و پشت سر هم بي آنكه شمرده شوند هر كدامشان يك طرح مي شود،يك رأي،يك حكم،يك دار،يك طناب،يك اعدام و ...

 

چقدر "بار پاپاپا"اینجا کم می آورد!!!

زبلخان هم كافيست  دستش را دراز كند تا يك شير وحشي را از ميان آبهاي مرداب انزلي!!! سر ميز ناهار خوري با هسته ي نا منفجر ! برياني كند!!!

مرغ هاي سوخاري و سالادهاي پيازدار!!!خورده مي شوند.

 

تصميم چهارم،كه ديگر وقت نيست،اين همه كار خسته كننده در يك روز كاري!حالا بگذار كره ي زمين با چاه هاي نفت وبنزين و گاز و آب و مقداري طعم دهنده ي مجاز !!!در آخر فيلم ،حال توپي به حضار مي دهد ،مخصوصاً آن كه ا بالا نشسته است،با قيافه ي گوشتا لود و لپهاي پنكيك زده!!!

همه ي بندهاي مطبوع به تصويب رسيد!آن كه آن بالا نشسته است،ليوان آب را(خالي من الكحول!)از دست راست به دست چپش مي دهد و دوباره مشت محكمي با يك آروق فندقي بالا رونده!!!از خودش ساتع مي كند.!!!

 

بقيه هم جامهاي ،ببخشيد!،ليوانهاي "سِوِن آپ"(خالي من الكحول!)را بالا مي برند و ...

........................يك جلسه ي مصلحتي-مملكتي ديگر هم تمام شد،تا فردا و روز سخت كاري ديگر،زنده باد شربت هلو(البته بدون هسته!) - آب آناناس صادراتي!!! و با با لنگ دراز!!!!!

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:28 توسط کویر |

منبع : روزآنلاین- ابراهیم نبوی

هادی نژاد حسینیان مقام سابق نفتی و اقتصادی( زیاد فرقی ندارد) در مورد فروش گاز به قیمتی 32 درصد زیر قیمت بازار به هند سخن گفت. فروش گاز مذکور به کشور مذکورتر، طبیعتا کار بسیار خوبی است، چون باعث می شود روابط ایران و هند که روابطی استراتژیک است و هندی ها هم همسایه ما هستند، هم همدین ما هستند، هم منافع مشترکی در دریای هند( خلیج فارس بعدی) داریم، هم از نظر فرهنگی زبان واحد داریم، هم از نظر سابقه سینمایی با هم یک گذشته داریم، هم چیزهای دیگر- که همین چیزهای دیگر ده برابر 32 درصد ارزش دارد. به همین دلیل اصول اساسی اقتصاد خارجی ایران و برخی روش های اقتصاد ملی در وضع کنونی برای عبرت ملت ایران توضیح داده می شود:

روش اول: بزن بریم به سرعت برق و باد
در این روش یک کشور وجود دارد مثل هند که ما به مدت یک هفته فکر می کنیم که متحد سیاسی ماست، بعد به مدت ده سال گازمان را زیر قیمت به این کشور می فروشیم که به این اتحاد کمک کنیم، رابطه دو کشور بعد از یک هفته به هم می ریزد، اما ما به مدت ده سال گاز ارزان به این کشور می فروشیم. در عوض هندی ها هم این لطف را به ما می کنند که نفت را هم از ما ارزان تر می خرند.

روش دوم: همسایه ها رو دوست داریم، اگرچه اونها ندارن
در این روش در حالی که هر شب برق شهرهای مختلف قطع می شود، برای کمک به کشورهای همسایه که ما آنها را دوست داریم و شبها از دوری شان خواب نداریم، به آنها برق صادر می کنیم، در نتیجه هزینه های کشور همسایه، مثلا عراق، که قرار است توسط آمریکا تامین شود، کاهش پیدا می کند و ما طریق کاستن هزینه آمریکا، بطور پنهانی ضربه مهلکی به اقتصاد این کشور می زنیم که اگر همین ضربات مهلک تا ده سال دیگر ادامه پیدا کند، اقتصاد آمریکا به دلیل کاهش هزینه ممکن است نابود شود، البته ممکن است اقتصاد ما هم نابود شود، ولی برای ما اقتصاد اهمیت ندارد، چون ما معتقد به خدا هستیم.

روش سوم: تو منو تنها گذاشتی واسه چی، توی این شبهای سرد!
در این روش ما چون کشور صلح دوستی هستیم و به اسلحه نیاز داریم، یک میلیارد دلار اسلحه به سوریه می دهیم تا سوریه با آن اسلحه با دشمنان ما بجنگد، بعد، دشمنان ما پنجاه برابر پولی که ما به سوریه کمک کردیم، به مخالفان سوریه کمک تسلیحاتی می کنند تا آنها با آن اسلحه ها با سوریه بجنگند، بعد، خودمان تصمیم می گیریم پنجاه برابر کمک تسلیحاتی آمریکا برای خودمان اسلحه بخریم، ولی با دو مشکل روبرو می شویم، کل پولی که ما داریم حتی به اندازه کمک مالی آنها هم نیست، و از طرف دیگر کسی به ما اسلحه نمی فروشد، از طرفی نمی توانیم اسلحه هایی را که به سوریه دادیم پس بگیریم، چون تازه قرار است از روسیه اسلحه بخریم بدهیم به سوریه، ولی اولی نداده که بدهیم به دومی.

روش چهارم: عزیز دلم کجایی؟ چرا پیش من نمی آیی؟
در این روش تصمیم می گیریم که از محل سوخت بنزین صرفه جویی کنیم، در نتیجه کشور به هم ریخته و هفته ای ده پانزده نفر را اعدام و در نتیجه مصرف سوخت آنها کم می شود، با پولی که از صرفه جویی بنزین به دست آوردیم، اقدامات وسیع عمرانی را برای جلب رضایت مردم آغاز می کنیم، البته مردم لبنان، فلسطین، نیکاراگوئه، مالزی، جمهوری ارمنستان و غیره که مردم این کشورها به دولت ما علاقمند می شوند، در عوض مردم ما به دولت خودشان علاقمند نمی شوند، در اینجا یک راه خوب وجود دارد، اینکه ما مردم لبنان و فلسطین و مالزی را که به دولت ما علاقمندند بیاوریم به ایران و مردم ایران را که به دولت خودشان علاقمند نیستند، بفرستیم خارج. مرحله دوم این اقدام، یعنی رفتن مردم خودمان به خارج آغاز می شود، اما مرحله اول آغاز نمی شود، یعنی مردم لبنان به ایران نمی آیند، چون لبنانی ها و فلسطینی ها و ارمنی ها و مالزیایی ها یک مثلی دارند که می گوید: دوری و دوستی.

روش پنجم: بوی گندش مال تو، هر چی می کاره مال اون
در این روش ما تصمیم می گیریم که مشکلات کشور را که ده سال، نه، بیست سال، نه، سی سال، نه، پنجاه سال، نه، صد سال( عقب تر نرو می افتی پائین.) حل نشده است، حل کنیم. به همین دلیل تصمیم می گیریم قیمت کالاها را پائین بیاوریم، در نتیجه قیمت مسکن و بعد قیمت همه چیز بالا می رود، یک ماه بعد، تصمیم می گیریم انرژی هسته ای تولید کنیم، در نتیجه تحریم اقتصادی می شویم و قیمت کالاها باز هم بالا می رود، بعد تصمیم می گیریم قیمت ها را پائین بیاوریم، به همین دلیل سوخت را سهمیه بندی می کنیم، در نتیجه همه قیمت ها باز هم بالا می رود، در مرحله آخر دیگر تصمیم نمی گیریم قیمت چیزی را پائین بیاوریم، بلکه در مورد پائین آوردن قیمت آن چیزها حرف می زنیم.

نتیجه گیری اخلاقی: حل مشکلات اقتصادی کشور کار ساده ای است، البته اگر کسی بلد باشد آن را حل کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 7:38 توسط کویر |

اوایل مردادماه است اما هوا بوی بهار و پاییز را در هم آمیخته و تحویل سینه های برآمده از شوقمان می دهد... باز هم همان دور همی های فرهیخته مآبانه ی دوستی محور....
دانشگاه تهران.... اسمش خیلی بیشتر از خودش بزرگ است... این را به گمانم پارسال که به بهانه ی کلاس، آویزانش شده بودم کشف کردم... سر تا پایش را می شود در نیم ساعت چرخید... البت اگر بخواهی حواشی باستانی و فرهنگی و سیاسی و عبادی و غیره و ذلک را هم ببینی خوب کمی بیشتر از اینها باید وقت بگذاری...

نویسنده: معصومه از سایه ی جنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:33 توسط کویر |