هنوز بعد از گذشت 27 سال از انقلاب ، و بر سر کارآمدن چند دوره ریاست جمهوری نصفه و کامل، 8 سال دوره درخشان توسعه اقتصادی و 8 سال عمر گفتگوی تمدن ها و ..... بازهم معضل دولت، گره های کور و کلافهای سردرگمی مانند حجاب زنان است.
اگر کمی دقت کنیم ، پشت در دادسراها صف طویل زنان مطلقه و امید پس گرفتن فرزند، نشان از قوانین ناقص قضایی در زمینه طلاق، مهریه و حق حضانت فرزند است،درحالیکه مجسمه بزرگ عدالت با ترازوی قدیمی و فرسوده اش بر روی سر در ساختمان دادگستری بی رحمانه به این زنان مستأصل و از همه جا رانده می نگرد و با افتخار و غروربه تمام دنیا اعلام می کنیم: « ما پرچمدار دفاع از حقوق زنان در سایه شرعیات هستیم .»
زن ایرانی را به واسطه نپوشیدن روبنده بر صورت، رانندگی و حق رأی دادن، آزاد می دانیم و برخود می بالیم، چرا که فقط سه- چهار کشور مسلمان همسایه مان مانند عربستان زن را از این حقوق اولیه محروم کرده اند و یا مثلاً کشور کویت در حال تصویب لایحه و بحث و جدل برای بدست آوردن حق رأی برای زنان است.
شاید زنان نسل اول که درگیر مشغله کار و خانواده هستند و خسته از هیاهوی انقلاب و جنگ 8 ساله و به دنبال دوره آرامش می گردندرا بتوان با این چند امتیاز آرام کرد؛اما نسل دوم و سوم انقلاب ، امروزه آشکارا چهره معترض برخود گرفته است و از طریق مباحثه و منطق، علت بسته بودن درها و تمام تابوهای جامعه ی زنان را به چالش می کشند.
چرا درب استادیوم ها به روی زنان بسته است؟ چرا زنان حق دیدن ورزشها را ندارند؟ چون آقایان نمی توانند جلوی فحاشی خود را بگیرند؟!!
و آنچه بیشتر از همه مایه تعجب می باشد این است که دولت جدید ، بدون توجه به این تحول سریع در فکر و نیازهای این شهروندان درجه سوم ! باز هم دست به حرکتی بچه گانه و سطح پایین می زند و تصمیم می گیرد در زمینه رنگ و طرح و خطوط پوشش جامعه دخالت کند و مثل همیشه انگشت تقصیر به سوی خانم ها نشانه می رود و بیان می کند بهتر است اول به وضع پوشش خانم ها رسید!
سئوال بزرگی که می توان مطرح نمود این است که آیا برای دختران و زنان جوان جامعه امروز اولویت ، نوع پوشش است یا هزار درد پنهان و نهانِ گریبان گیرو پیرامون آنها؟
طرح سامان دهی لباس و مد تصویب می شود در حالیکه کانون خانواده ها خیلی بیشتر از حجاب زنان ایرانی در حال پاشیده شدن است.
این همه هیاهو، تبلیغ و به کار گرفتن کارشناس و طراح فقط برای تحقیق در زمینه نخ ها و تاروپود البسه ی دوره ایران کهن تا امروز؟! برای پوشاندن لباس نو برتن خانم ها؟!
پس چرا کسی با این صراحت و در این سطح وسیع از شکل صعودی آمار فرار دختران از خانه صحبتی نمی کند؟ دخترانی که همه می دانند بدون استثناء سرانجامشان غلطیدن در خانه های فساد و دام مواد مخدر است.
چرا به جای صحبت از سامان دهی طرح مانتوی ادارات ، از ضرب و شتم و خشونت پنهان نسبت به زنان در کوچه و خیابان و محیط خانه نمی نویسند؟
عادت کرده ایم صفحه های حوادث روزنامه ها را پر از اینگونه آمارها ببینیم.
شاید مجلس هم سهواً به این امر دامن می زند. مانند هنگامی که پای عمل برای تصویبِ طرحِ به روز شدن مهریه می رسد و یکی از نمایندگان ، پشت میکروفون با افتخار در موضع اعتراض به طرح اعلام می کند:« زن هم به مرور شامل استهلاک می شود!»
و یا طرح جدید مجلس که در پی تصویب قانونی برای از میان برداشتن حبس به خاطر عدم پرداخت مهریه است.
با این همه بی مهری نسبت به زنان ، دلیل این همه توجه به پوشش زنان چیست؟
پوشاندن ظاهری نو و رنگی به این باطن مستهلک شده؟!
تا کجا این رفتارهای متناقص و بی فکرانه باید پیش برود؟ آیا حتماً باید سالها حبس و شلاق و خشونت را برای جوانان امتحان می کردیم تا بالاخره سردار« اسماعیل احمدی مقدم» فرمانده نیروی انتظامی در مراسم گشایش نمایشگاه ریحانه اعلام کند:« این نیرو به دنبال برخورد انتظامی با موضوع بدحجابی نیست و رفع یک معضل نیاز به فرهنگ سازی و ارائه الگوها و طرحهای اسلامی مناسب دارد؟!»
این صحبت های مهربان در حالی بیان می شود که طبق آخرین نظرسنجی های همین نیرو در اواخر سال 84 ، بزرگترین دغدغه مردم احساس ناامنی ناموسی بیان شده است.
مسئله هتک حرمت به بانوان و مزاحمت های خیابانی در حال افزایش چشمگیر است و سردار مقدم از فرهنگ سازی برای رعایت حجاب صحبت می کند.
آیا وجود بانوان پوشیده در چادرهای جدید آستین دار و یا هر حجاب دیگر ، دلیل یا تضمین محکمی دال برکم شدن مزاحمت های خیابانی وخشونت های روبه گسترش در خانواده ها نسبت به زنان است ؟
جامعه خواستار برخورد قاطع است. اگر قرارباشد در زمینه ای فرهنگ سازی شود شاید بهتر بود نیروی انتظامی به دنبال فرهنگ سازی و ارائه طرحهای رفتاری صحیح به آقایان ،برای رعایت حق طبیعی، انسانی و اسلامی خانم ها می بود.
بدون لباس ملی نیز می توان زندگی کرد. اما با صورت های سوخته از اسید، نه.
از تصویب تا عمل، جاده ی بی انتهای آرزوها
طرح سامان دهی لباس و مد تصویب می شود و در لیست سطرهای کتاب قانون قرار می گیرد. طرح تصویب می شود و بعد از آن به فکر می افتیم که باید مطالعه ی کارشناسی می کردیم !
وقت بسیار است و ملت ایران صبور.
بنابراین پای کارشناسان به وسط کشیده می شود.
حرفهایی که در کنار و حاشیه طرح لباس ملی شنیده می شوند کمی امیدوار کننده هستند، مثلاً گفته می شود برای این طرح معیارهایی مثل روانشناسیِ اقلیم های مختلف ، روانشناسی رنگها و همچنین جامعه شناسیِ بسیار تخصصی در نظر گرفته شده و لباس ها بر اساس این فاکتورها طراحی می شوند.
اما از آنجایی که این طرح هم مانند تمام طرحهای تصویب شده ی ایرانی روی موج احساسات سوار است،تنها به فاصله شصت روز بعد از تصویب طرح ، تصمیم به نمایش قدرت گرفته می شود و همگی معیارها زیر سئوال می رود.آیا روان شناسی رنگها و جامعه شناسی ایرانی در این 60 روز خلاصه شد؟!
آیا کشورما به این یکنواختی و یکدستی است؟! چقدر تحلیل من و جامعه ی من ساده تر از آن بود که تصور می کردم!!
نمایشگاههای «ریحانه» و جشنواره «زنان سرزمین من» خبر از ارائه ی مدهای لباس ایرانی-اسلامی می دهند و همه از برای لحظه ای از عزم راسخ دولت نهم در سروسامان دادن کارها با این سرعت و جدیت خوشحال می شوند.
نمایشگاه «ریحانه» افتتاح می شود و با یک پیاده روی 15 دقیقه ای ، تمام شکوه خیالی ساخته شده در ذهن بیننده در مقابل چشمانش فرو می ریزد.
باز هم تکرار پروژه های عجولانه، بی سلیقه و فرمایشی دولت.
بهرحال در هفته زن باید کاری انجام شود ، چه بهانه ای بهتر از چند نمایشگاه بی کیفیت در مورد پوشش زن ؟!
نمایشگاه «ریحانه» در مصلای تهران برگزار می شود و اکثر غرفه ها فعالیت خود را بر روی ارائه چادر و مانتوی تیره متمرکز می کنند و با شکست در استقبال نسل جوان مواجه می شود. اغلب مراجعه کنندگان با بن به خرید می پردازند.
جشنواره «زنان سرزمین من» کمی خوش آب و رنگ تر بود در باشگاه حجاب برگزار شد و خبر از شوی زنده لباس می داد.
«قند فروش» دبیر جشنواره «زنان سرزمین من» اعلام کرد: «لباسهای شوی زنده لباس توسط طراحان خوب برای استفاده در حوزه اجتماع طراحی شده است وسعی شده از رنگهای شاد و طرح های جدید و دوخت های متنوع بهره گرفته شود.»
قند در دل همه آب می شود. تصویر شوی زنده لباس با کیفیت لباسهای فاخر و رنگا رنگ در ذهن همه نقش می بندد.
افتتاحیه جشنواره کلید می خورد. مانکن سر تا پا سیاه پوش در آغاز زودتر از همه وارد می شود و فردا عکس صفحه اول تمام روزنامه ها دخترک سراپا سیاه را نشان می دهد.
رنگ های شاد؟!.........طراحان معروف؟!!
تمام مانکن های حاضر، در مصاحبه با خبرگزاریها به صراحت اعلام می کنند :«به هیچ عنوان حاضر به پوشیدن این لباسها در سطح جامعه نیستند .»
حالا به راحتی عظمت اسم پرآب و رنگ طراحی لباس و شوی زنده لباس هم به خاطر یک حرکت عجولانه و بدون مطالعه ی مقامات مسئول درهم می شکند.
اجبار یا فرهنگ سازی؟ مسئله این است
«مهلا زمانی» از طراحان معروف و صاحب نام لباس و صاحب مجله مد لوتوس به «طرح لباس ملی» خوشبین است.
او کاملاً معتقد است باید به جای لفظ لباس ملی آنرا« لباس ایرانی» بنامیم.
چون ریشه در تاریخ هزاران ساله ی فرهنگی ایران دارد. و همچنین بیان می کند که هیچ اجباری در پوشیدن این لباس وجود ندارد و پوششی است که یک ایرانی می تواند در کنفرانس ها و مجامع بین المللی توسط آن با افتخار نام ایران را برای همگان تداعی کند.
حضور در کنفرانس ها؟!...... بانوان ایرانی؟!
اما ، آیا در وضعیتی که در کابینه 21 نفره دولت حاضر حتی یک زن حضور ندارد و تمامی مقامات وزارت امور خارجه و سفیران ایران در جهان، مرد هستند، اختصاص دادن اینگونه ی طرح لباس ملی به بانوان کمی خنده دار به نظر نمی رسد؟
چه کسی قرار است این لباس را به عموم دنیا نشان دهد؟ خانم هایی که در مسیر بازارهای سبزی فروشی یا سمساری تا خانه و محل کار حرکت می کنند؟!
در میان تمام جنجالها ، هنگامی داغ همه تازه تر می شود که در اوج خبرِ تصویب طرحِ لباس ملی و پوشیدنِ چادر آستین دار در شبکه های تلویزیون توسط چند مجری زن، جناب آقای احمدی نژاد در سفر به تاجیکستان بدون اعتنا به تمام حرفها و حدیث ها لباس ملی آن کشور را در جلوی دوربین های داخلی و خارجی به تن می کند و با افتخار لبخند می زند.
آیا ما هم لباس ملی داریم که بر تن رئیس جمهور جیبوتی بپوشانیم؟!
کت و شلوار......؟ قبا و لباده......؟ پس چرا حالا کسی حرف از غرور ملی نمی زند؟
در میان تمام بدبینی و شک و تردیدهای مردم ، «عمادالدین افروغ» نماینده جنجالی و همیشه معترض مجلس و عضو کمیسیون فرهنگی ، عدم به ثمر نشستن و به اجرا نرسیدن طرح را سیاسی کردن آن می داند و تاکید می کند کسی به دنبال دستوری کردن پوشش ارائه شده نیست و نبوده است.
«محمدتقی رهبر» نماینده اصفهان اعتقاد دارد باید زمینه های یک« انقلاب فرهنگی» ایجاد شود و وضعیت به حالت« اسلامی »درآید.
وضعیت نگران کننده به نظر می رسد .بوی محرومیت ها و حذف شدن ها و پاکسازی ها،دوباره به مشام می رسد .
با این اوضاع نمی دانم چرا هنوز آقای افروغ از بداقبالی این طرح ناراضی است؟
آنچه مسئولان از آن غافل مانده اند این است که لباس ملی مسئله ای فرهنگی است و فرهنگ از تمایلات مردم طی قرون مختلف شکل گرفته است و آن را نمی توان یک شبه با جوهر خشک شده در کتاب قانون بیان کرد و با ترس از« انقلاب فرهنگی» در ذهن مردم غالب نمود.
آنچنان در محافل هم فکران ایشان از کمرنگ شدن حجاب صحبت می شود و با قاطعیت دلیل آنرا آسان سازی و سهل انگاری مسئولان انتظامی بیان می کنند که گویی مردم ایران تنها با زور و ترس به پوشش دلخواه آنان عادت می کنند.
شاید اگر مطالعات کارشناسان در زمینه تار و پود و نخ ها به درستی صورت می گرفت در می یافتند که حتی قبل از ورود اسلام به ایران، فرهنگ این مردم پارسی زبان بر« پوشیدگی و عفت» استوار بود. شاید همین ندانستن ها و قضاوت های ظاهری و عجولانه است که بعد از گذشت 27 سال از انقلاب و صدور آن به کشورهای مختلف ، هنوز خودمان با چشم بدگمانی به یکدیگر می نگریم و در شکل و رنگ و نوع حجاب به اتفاق نظر نرسیده ایم. س-ا
پیرمرد فرسوده لکنت زبان دارد . هر جمله را سه بار از اول شروع می کند تا به انتها برساند. پیرمردی که اگر هم راه«کاپولا» بوده باشی، از ابتدای« پدر خواندهِ یک» تا این جا که دیگر« آلپاچینو» در آخرین پدر خوانده، دارد به انتها نزدیک می شود ، در وانی از خونابه و چرک و کثافت است.
مدت هاست که آخرین قطرات خون از بدنِ بی جان او خارج شده و دیگر تنها جسمی بی روح است از یک پیرمردِ گنده.
حتی اگر سال ها عضو بزرگی از خانواده ای سیسیلی نبوده باشی و مدت ها امین و رازدار خانواده ی« کورلئونه»، می دانی وان حمام و تیغ صورت تراشی فرجامِ کارت است، اگر خودت واقع گرایانه انتخاب کنی و گرنه ...
پارتی، هم خانوادگی سیاسی، جمعیت، حزب، کانون، انجمن، موسسه جمعی از ...، گروهی از ... و ...
نمی دانم چرا هر بار دست به کار شده ام تا از احزاب موجود بنویسم و اساساً از موجودی بنام «حزب» حسی عجیب، نمی دانم شاید حسی سیسیلی ! عنان و مهار مرا در دست گرفته که ننویس و نگو، که این جماعت از همۀ لوازم و توابع توسعه یافتگی، رسیده اند به چاه ویلی به نام حزب گرائی و کانون تراشیِ مافیائی و سیسیلی. اصلاً انگار هر چه ضوابط و قوانینِ دارودسته قوام یافته تر باشد و بهتر بتواند خائن را از وفادار تمیز دهد و تشکیلات، سر سپرده یابی را بهتر نهادینه و قانون مندکرده باشد آن دسته، آن حزب و آن خانواده، حزبِ جذاب تری است که بروی، امضاء کنی و انگشت بزنی برای عضویتت!
آن چه بیشتر رنج و عذابم می دهد، دسته هایی است که مستقیماً فرهنگ را خمیر مایه ی دغل کاری و دورویی خود قرار می دهند. اصلاً می خواستم بگویم، گورِ بابای سیاست و یک راست بروم سراغ دارودسته های خر رنگ کنِ فرهنگی. اما خوب که فکر کردم و خوب که به دور و برم نگاه کردم دیدم خواه ناخواه آنچه تقدیر و تاریخ ما را شکل می دهد، سیاست است.
فضای حزب پرور،پارتی محور و دارودسته باز، الزام می کند که: حقیقتِ موجود، سیالی است درراستای مصالح.
سیالِ گنگی که در آن پیمان برادر خواندگی امضاء کرده ای و البته مشخصه ی بارز همه ی این خانواده ها این است که هدف، وسیله را - هر نوع وسیله ای را – توجیه، که اساساً ایجاب می کند.
دروغ، نامردی، گند زدن به شخصیتی، لجن مالیِ مخالفی ...
دنیای سیاست، دنیای نزاع بر سر قدرت است و عجیب نمی دانم تشنگان و حریصان قدرت، این چنین دارودسته های سازمان یافته ای برای تصاحب قدرت ایجاد کرده باشند. فاجعه جایِ دیگری است. حوزه ای که از آن تحت عنوان فرهنگ یاد می کنند. بله! حوزه ی بی پدر و مادر و رو به اضمحلال فرهنگ ...
دوست خوب من، مطمئن باش، ادا در نمی آورم ! کلی حرف درباره ی احزاب و پارتی های فرهنگیِ این مملکت دارم و می خواهم پته ی یک یکِ آنها را روی آب بریزم، اما زمان کافی برای خوب نوشتن حرفهایم نداشتم . می گذارم برای مجالی دیگر تا سمبل کاری نشود!